دزد مهربان

خدمتكار دانشكده خوشگل و ميانسال فرهنگسرا تنها زندگي مي كنه و داشت وحشتزده  مي گفت: اشكال  نداره، دزد بياد خونه آدم، هرچي مي خواد برداره ، فقط با من كاري نداشته باشه
همكارش با خنده مي گفت: آره ديگه ، حتما، دزده مي ياد ، طلاهاتو بر مي داره ، پيشونيتو ماچ مي كنه، بهت شب بخير مي گه و مي ره 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟