۶ مهر ۱۳۹۴

تازه دعا هم كرده بود كمدين را

-خب مامان روز خوبي داشتي؟
-اره ، خدا رو شكر خيلي خنديدم از دست اي برناموو
-برنامه چي بود؟
-نمي دونم ، زبونشون نمي فهميدم، يي آقويي اومده بود بالو، واسه مردم چي تعريف مي كرد، اونام مي خنديدن، ايقد خوب مي خنديدن، منم از خندشون خنده ام مي گرفت

هیچ نظری موجود نیست:

پایان سفر

بعد از راین به سمت کلوتهای شهداد رفتیم، جاده بسیار متفاوت شدو شبیه اطراف شیراز، کوه به همراه واحه های سبز پر درخت، ...