مي گن گفت و گو، نه فقط گو گو گو گو گو گو

 يك ويژگي آزاردهنده در برخي از دوستان من وجود دارد كه خودم باعث ايجاد آن هستم، 
دوستان من فقط درباره خودشان، دغدغه هايشان، مشكلاتشان ،خوشي ها و دردهايشان صحبت مي كنند
دليلش هم اين است كه من هم شنونده خوبي هستم و هم از داستانهاي ديگران لذت مي برم و هم خودم ميلي به صحبت درباره خودم ندارم
فقط در دوستي هاي طولاني اين اتفاق به تدريج برايم آزارنده مي شود ، حتي ديگر به چنان درجه اي از عرفان رسيده ام كه  مي دانم الان چرا دوستم زنگ زده ،چه داستاني را مي خواهد تعريف كند يا چه غمي دارد، از همه بدتر زماني است كه دو ساعت حرف زدنش را تحمل كردي بعد مي گويد: خوب چه خبرا
عين فحش است اين بخشش
 مشكل نهايي اينكه حتي با وجود مطرح كردن اين ماجرا به صورتهاي مختلف كلامي و غير كلامي،  دوستانم نمي توانند از عادت چند ده ساله دست بردارند
نتيجه اينكه من تلفنهايشان را كمتر جواب مي دهم، چت هايشان را كمتر پاسخ مي دهم و بدترين تاثيرش اين است كه كمتر به ديدارشان مي روم

نظرات

‏ناشناس گفت…
آخ گفتی. امروز یکی از همون تلفونها داشتم که می دونم طرف فقط برای همین گوگوگوگو زنگ زده

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠