يعني كشته اون سبك رفاقتشم

كنار موقرمز تو مهتابي خونه شمال نشستم دارم به صداي بلند تعبير خوابمو مي خونم و مي گم:نوشته  شما به كار افتخار آفريني دست خواهيد زد
مو قرمز لم داده در حال خوردن انجيرهاي خونه شمال مي گه: عمرا

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟