۱۳ مهر ۱۳۹۴

يعني در حيرت اين عشق جادويي ام

خانم آبدارچي سيني چايي را رو ميز گذاشته و مي گه: من هر وقت ميرم سر قبر شوهرم، اول يه نگاه به دور و برم مي كنم كه كسي نباشه بعد بهش مي گم: اي الهي به قبرت آتيش بباره ، خدا لعنتت كنه، چرا زودتر نمردي از دستت راحت بشم !!!

۲ نظر:

F i r o u گفت...

:)
aaali bod gis tala jan

ناشناس گفت...

من از تعجب شاخ دراوردم

آخه چرا

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...