يعني در حيرت اين عشق جادويي ام

خانم آبدارچي سيني چايي را رو ميز گذاشته و مي گه: من هر وقت ميرم سر قبر شوهرم، اول يه نگاه به دور و برم مي كنم كه كسي نباشه بعد بهش مي گم: اي الهي به قبرت آتيش بباره ، خدا لعنتت كنه، چرا زودتر نمردي از دستت راحت بشم !!!

نظرات

‏ناشناس گفت…
من از تعجب شاخ دراوردم

آخه چرا

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا