ايرانيان غريب

جواني تپل و قدبلند با مشكلاتي در راه رفتن و حرف زدن پرونده  تمديد گواهينامه اش را به منشي جدي و  عينكي داد
منشي پرسيد: تصادف كردي تازگي ها؟
-نه
-مادرزادي اينطوري؟
- نه سكته رد كردم
- پس چرا تو پرونده ات چيزي ننوشته؟
-مشكلي  واسه گواهينامه نداشتم
منشي خيلي جدي از بالاي عينك نگاه كرد و گفت :حالا داري 
پسر سر پايين انداخت  و گفت: خوب مي شم
منشي : انشاله
مرد ميانسالي  با خنده گفت : نگران نباش تا چند سال ديگه به فلجها هم گواهينامه مي دن
منشي با همان جديت تكرار كرد: انشاله

نظرات

‏بهزاد گفت…
از غريبي و عجيبي گذشته، زامبي شده ايم ..زامبي.

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟