دور هم جمع شده بوديم ، من تازه از قبرس برگشته بودم،
نگاه به ساعتم كردم و گفتم : ساعت من هنوز قبرسه
دوستم كه دانشجو تركيه است گفت :منم ازمير
سومي گفت: نيويورك
محدثه با لبخند گفت : ساعت من رو هنجن، ده مادربزرگم
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
۱ نظر:
ای جان؛
سوته دلان...!
ارسال یک نظر