۱۰ آبان ۱۳۹۴

چقدر اسير ژنهايمان هستيم

ابجي وسطي وقتي ماجراي عشق دوقلوها به ماشين اسباب بازي و غم و دردشان هنگام خراب شدن ماشينها را شنيد، يكسري ماشين مساقبه( به قول دوقلوها) درست و حسابي براشون فرستاد، منم فورا رفتم ترمينال دادم راننده  كه سريع به دستشون برسه
حالا مثلا زنگ زدن به ابجي وسطي براي تشكر، در پايان مكالمه قل برونگرا فرياد مي زنه: با اينا مي شه رفت تو حياط زير بارون بازي كرد
قل درونگرا يواشكي مي گه: خاله سه بار به من گفت جيگرم

هیچ نظری موجود نیست:

عزيز دل حتي دستگاه كارت خوان نداشت

بهار که بودم برای خرید لازم نبود جای دیگری بروم، همه چیز خوردنی و پوشیدنی و مصرفی در اطرافم بود. مراکز خرید هفت تیر هم مواردی که در محله ن...