يعني اخرين خلافي كه به ذهنتون مي رسيد اين بود؟ خدايي؟

دوستم كافه زده، بايد مي رفته جلسه توجيهي و در سخنراني ، مسئول به آنان نكات اخلاقي را گوشزد مي كرده و تاكيد كه تو سس آب نريزن!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟