۱۵ آبان ۱۳۹۴

تيمارستاني بزرگ و هم سلولي هايمان

داشت با هيجان تعريف مي كرد كه وقتي  خبر فوت تنها برادر جوانش را داده  اند، او و خواهرش در راه شهرستان صورتشان را بند مي انداختند كه تر و تميز به مراسم برسند

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...