۲۸ آذر ۱۳۹۴

مرا پناه دهيد اي زنان ساده كامل

خاله رها براي نذري ديگ بزرگي را از همسايه كوچه بغلي قرض گرفتند، هنگام پس دادن ديگ، از آنجا كه هيچ مرد و هيچ ماشيني در كار نبوده، خانمها خودشان ديگ را از پنج طبقه ساختمان پايين آوردند و آن را روي ويلچر گذاشتند و به سمت خانه طرف راه افتادند
حالا تصور سه خانم چادر كه ديگي ويلچر نشين را هل مي دهند به كنار،
تلاششان براي اينكه صاحب ديگ نفهمد آنها ماشين نداشته اند و ويلچر را نبيند يك طرف،
از همه بامزه تر كه در برگشت به نظر خانمها رسيده كه زشت است ويلچر خالي را هل بدهند و يكي از آنها روي ويلچر نشسته و برگشتند 

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...