بچه هاي آخرالزمان

دوقلو ها عشق شمع روشن كردن هستند، حالا دو قل دستش را سوزانده و مادرك برايش انگشتش رادر ليواني آب گذاشته  و در تخت برايش داستان مهمانان ناخوانده را خوانده است تا حواسش پرت شود
حالا چقدر قبلش دستورات دادن آقا و چقدر سوالات بيشماري درباره قصه داشتند و اينا به كنار
، قصه كه تموم شده امر فرمودند مادرك براشون اب بياره
مامان هم بهش گفته كه پاهاش درد مي كنه و خودش بره از تو اشپزخونه برداره
دوقل رفته با ليوان دم در و انگشتش هم هنوز داخل ليوانه و يه ابرو با خشم بالا انداخته كه:
چطور پيرزن رفت درو  واسه، گربه و الاغ و گنجشك و سگ و گاو و  كلاغ باز كرد و خسته نشد،تو خسته مي شي براي من آب بياري؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠