۲۷ آذر ۱۳۹۴

بچه هاي آخرالزمان

دوقلو ها عشق شمع روشن كردن هستند، حالا دو قل دستش را سوزانده و مادرك برايش انگشتش رادر ليواني آب گذاشته  و در تخت برايش داستان مهمانان ناخوانده را خوانده است تا حواسش پرت شود
حالا چقدر قبلش دستورات دادن آقا و چقدر سوالات بيشماري درباره قصه داشتند و اينا به كنار
، قصه كه تموم شده امر فرمودند مادرك براشون اب بياره
مامان هم بهش گفته كه پاهاش درد مي كنه و خودش بره از تو اشپزخونه برداره
دوقل رفته با ليوان دم در و انگشتش هم هنوز داخل ليوانه و يه ابرو با خشم بالا انداخته كه:
چطور پيرزن رفت درو  واسه، گربه و الاغ و گنجشك و سگ و گاو و  كلاغ باز كرد و خسته نشد،تو خسته مي شي براي من آب بياري؟

هیچ نظری موجود نیست:

پایان سفر

بعد از راین به سمت کلوتهای شهداد رفتیم، جاده بسیار متفاوت شدو شبیه اطراف شیراز، کوه به همراه واحه های سبز پر درخت، ...