و جاده و برف و موسيقي درونم را هم تكثير مي كنم

ديشب تا دوازده  مهمان عزيزي داشتم، صبح ساعت چهار بيدار شدم و اژانس گرفتم و رفتم ترمينال ، پنج و نيم راه افتادم به سمت شمال و ظهر رسيدم اونجا براي جلسه دفاع دانشجو و بعد از جلسه  برگشتم ترمينال و  سوار شدم و عصر رسيدم تهران 
به رها  پيغام  دادم: رسيدم تهران، كجا بريم؟
جواب مي ده:مي دوني  تو يه بيماري ، اما ژنتو بايد تكثير و تزريق كنن به دهه شصت و هفتاد تا بيماريت شيوع پيدا كنه

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠