و آرزو دارم مثل فيبي، خودم باشم

تعطيلات خود را چگونه مي گذرانيد؟ 
صبحها ي زود ، خوشحال از اينكه مجبور نيستم صبح زود بيدار شوم، بيدار مي شوم و  در تخت مي مانم و وب گردي مي كنم
ماساژ مي روم، روغن هاي با بوي پرتقال و اسطوقدوس ، موزيك ملايمي كه صداي جريان آب در زير موسيقي شنيده مي شود، عطر عود و خانمي با دستاني مهربان و قوي كه تك تك عضلات منقبض را پيدا مي كند و تا ازادشان نكند، ول كن معامله نيست
در خيابان راه مي روم و هر رستوراني كه از فضايش خوشم بياييد و هر غذايي كه اسم  خوشمزه اي دارد را انتخاب  كرده و مي خورم
عصرها با كافي شاپ ها  و گروه هاي مختلف دوستانم همين كار را انجام مي دهم
آرايشگاه مي روم و مدل مو و ابرو را عوض مي كنم و سرو صورت را صفا مي دهم 
شبها فرندز را براي چندمين بار نگاه مي كنم و قاه قاه مي خندم  و به رها زنك مي زنم   تا صحنه مورد نظر را تعريف كنم و دو تايي دوباره اينقدر مي خنديم كه قضيه لوث شود
تخمه، آجيل هندي، چيپس و ماست فلفلي و انواع دمنوش خريده و كنار ميزم را پر كردم و  در حين فيلم ديدن مي خورم  و تمامي اشغالهايش را در اطرافش ريخته ام و اصلا هم قصد تميز كردن خانه را ندارم 
تلفنهاي دانشجوياني كه دلشان تنگ شده را جواب مي دهم و در جواب محبتهايشان در تلگرام ايكون گل مي فرستم 
در وب  طراحي باغچه و حياط  را نگاه مي كنم و براي باغچه و حياط خانه شمال برنامه ريزي مي كنم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠