۱ اسفند ۱۳۹۴

اصلا ايشالا بيفتي تو همون دريا

مي گه: دريايي از كمد در آثار اين نقاش موج مي زند
،
،
،
،
آقا الان من اصلا كاري به درست يا نادرست بودن حضور كمد در آثار اون نقاش بدبخت ندارم، الان فقط به استخوانهاي مفهومي به نام مضاف و مضاف اليه فكر مي كنم
   ما تو ادبيات درياي از عشق ، درياي از ماتم، درياي  از گُل داريم
درياي از كمد آخه؟ 
بي انصاف حتي تصورش دردناكه ، چه برسه شنا 
اين انگشت كوچيكه كه گوشه كمد مي خوره ديدي دردشو؟
حالا تصور كن يه دريا كمد و انگشت كوچيكه
،

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...