۱۶ بهمن ۱۳۹۴

گزارش روز بعد از تولد


پنج شنبه صبح بيدار شدم ، در مهتابي زير آفتاب صبحگاهي با مرباي بهارنارنج  هديه دانشجو  صبحانه خوردم، لباس پوشيدم و با موسيقي در گوشهايم ، قدم زنان به سمت پنج شنبه بازار شهر رفتم، اسمان آبي و هوا دلپذير و آشغالهاي بين علفها به شدت آزاردهنده،
يادم باشد با دهداري تماسي بگيرم 
راننده تاكسي آشنا بين راه اصرار كه سوارم كند و من انكار كه قدم مي زنم  ، نفس مي كشيدم
در يكي از كوچه هاي روستا تابلو آرايشگاه ديدم، داخل رفتم و در اتاقي تميز با بانويي زيبا و چشم عسلي  روبرو شدم كه با دقت و وسواس ابرويي برايم ساخت ، كماني و فقط سه هزار تومان گرفت، يادم باشد باز هم به سراغش بيايم 
با احساس خوش ابرويي بيرون آمدم و به جستجوي موكت فروشي  در ميدان، سراميك هاي هال را تيره رنگ گرفته بودم و حالا خاك امانم را بريده بود، موكت سبز خوشرنگي انتخاب كردم و به مغازه خوش اخلاقش نقشه عجيب و غريب هال را نشان دادم و با شاگردهايش درگير تحليل هندسي، دو متري يا سه متري و برش در كجا شدند
حساب كردم و به پنج شنبه بازار رفتم، پيرمرد نهال گل مي فروخت، تمامي كيسه هايش را خريدم، شب بو، مينا، ناز، آناماريا؟ هميشه بهار 
مرغ خريدم براي موقرمز كه مهمانم بود و فاصله بين پرپر زدن مرغ تا تحويل كيسه حاوي تكه هايش فقط ده دقيقه بود
يك روز گياهخوار خواهم شد
بقيه خريدها را انجام دادم و با راننده اشنا رفتيم سراغ موكتي كه بريده بود و لوله كرده بود و منتظر بود
با موكتي بيرون زده از شيشه به خانه برگشتم
موقرمز منتظر بود، در را باز گذاشته بودم و رفته بود داخل زندگي در روستا يكي از جذابيت هايش همين باز گذاشتن در است ، 
مرغ را در اب نارنج و پياز و نمك و فلفل و ادويه خواباندم  و ذغال با آتش گردان به راه انداختم، چه حس خوبي دارد اين آتش گردان و صداي جرقه ها و عطر زغال
موقرمز جوجه ها  را سيخ زد و من به سراغ كاشتن نهال ها رفتم ، صحبت مي كرديم و  به صداي غازهاي هميشه شاكي همسايه مي خنديديم
موقرمز ترشي ها شگفت انگيزش برايم آورده بود، با عطر چوچاقش ، ناهار محشري شد
بعد از ناهار تا موقرمز چرتي بزند من هال  و وسايل و بخاري را جمع كردم و موكت را اندازه گرفتم و بريدم و  بالا و پايين كردم و در زواياي عجيب و غريب هال جا دادم  و وسايل را دوباره پهن كردم 
و لذت بردم از فقدان ديدار سراميك خاك آلود 
عصر را در گفتگو و مهتابي و چايي و عطر دودي در آن حوالي گذرانديم تا سرماي ملس كه ما را به درون خانه و پاي لپ تاپ و تصحيح پايان نامه ها كشاند
به قول دوستي، از يك زمان خاص به بعد، نياز به جشني نيست ، 
همين كه هست خوب است 

۱ نظر:

Ebrahim Houshyar گفت...

هـــــوم، بله از یه سنی به بعد:
همين كه هست خوب است
تولدتان مبارک

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...