گزارش روز بعد از تولد


پنج شنبه صبح بيدار شدم ، در مهتابي زير آفتاب صبحگاهي با مرباي بهارنارنج  هديه دانشجو  صبحانه خوردم، لباس پوشيدم و با موسيقي در گوشهايم ، قدم زنان به سمت پنج شنبه بازار شهر رفتم، اسمان آبي و هوا دلپذير و آشغالهاي بين علفها به شدت آزاردهنده،
يادم باشد با دهداري تماسي بگيرم 
راننده تاكسي آشنا بين راه اصرار كه سوارم كند و من انكار كه قدم مي زنم  ، نفس مي كشيدم
در يكي از كوچه هاي روستا تابلو آرايشگاه ديدم، داخل رفتم و در اتاقي تميز با بانويي زيبا و چشم عسلي  روبرو شدم كه با دقت و وسواس ابرويي برايم ساخت ، كماني و فقط سه هزار تومان گرفت، يادم باشد باز هم به سراغش بيايم 
با احساس خوش ابرويي بيرون آمدم و به جستجوي موكت فروشي  در ميدان، سراميك هاي هال را تيره رنگ گرفته بودم و حالا خاك امانم را بريده بود، موكت سبز خوشرنگي انتخاب كردم و به مغازه خوش اخلاقش نقشه عجيب و غريب هال را نشان دادم و با شاگردهايش درگير تحليل هندسي، دو متري يا سه متري و برش در كجا شدند
حساب كردم و به پنج شنبه بازار رفتم، پيرمرد نهال گل مي فروخت، تمامي كيسه هايش را خريدم، شب بو، مينا، ناز، آناماريا؟ هميشه بهار 
مرغ خريدم براي موقرمز كه مهمانم بود و فاصله بين پرپر زدن مرغ تا تحويل كيسه حاوي تكه هايش فقط ده دقيقه بود
يك روز گياهخوار خواهم شد
بقيه خريدها را انجام دادم و با راننده اشنا رفتيم سراغ موكتي كه بريده بود و لوله كرده بود و منتظر بود
با موكتي بيرون زده از شيشه به خانه برگشتم
موقرمز منتظر بود، در را باز گذاشته بودم و رفته بود داخل زندگي در روستا يكي از جذابيت هايش همين باز گذاشتن در است ، 
مرغ را در اب نارنج و پياز و نمك و فلفل و ادويه خواباندم  و ذغال با آتش گردان به راه انداختم، چه حس خوبي دارد اين آتش گردان و صداي جرقه ها و عطر زغال
موقرمز جوجه ها  را سيخ زد و من به سراغ كاشتن نهال ها رفتم ، صحبت مي كرديم و  به صداي غازهاي هميشه شاكي همسايه مي خنديديم
موقرمز ترشي ها شگفت انگيزش برايم آورده بود، با عطر چوچاقش ، ناهار محشري شد
بعد از ناهار تا موقرمز چرتي بزند من هال  و وسايل و بخاري را جمع كردم و موكت را اندازه گرفتم و بريدم و  بالا و پايين كردم و در زواياي عجيب و غريب هال جا دادم  و وسايل را دوباره پهن كردم 
و لذت بردم از فقدان ديدار سراميك خاك آلود 
عصر را در گفتگو و مهتابي و چايي و عطر دودي در آن حوالي گذرانديم تا سرماي ملس كه ما را به درون خانه و پاي لپ تاپ و تصحيح پايان نامه ها كشاند
به قول دوستي، از يك زمان خاص به بعد، نياز به جشني نيست ، 
همين كه هست خوب است 

نظرات

Ebrahim Houshyar گفت…
هـــــوم، بله از یه سنی به بعد:
همين كه هست خوب است
تولدتان مبارک

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا