نتايج بي جنبگي

كتاب ميعاد در سپيده دم را خواندم( استاد جامعه شناسي داشتيم به نام آقابابا مي گفت جنبه اونه كه امشب كتاب مي خوني، فردا درباره اش حرف نزني) 
داشتم مي گفتم، نويسنده اش رومن گاري است، همون كه كتاب شگفت انگيز خداحافظ گاري كوپر را نوشته، تو اين كتاب خاطرات كودكي و نوجواني و جواني اش را نوشته و شرايط شكل گرفتن  رمانهايش و البته  حضور مادرش به عنوان مشوقي عجيب و متفاوت
دو چيز برايم حيرات انگيز بود، اولي مداومت و پشتكار رومن در نوشتن و شكست خوردن و باز هم نوشتن آن هم در فقر و بيماري و تنهايي و حتي در اشيانه هواپيماهاي جنگي و در فاصله بين دو ماموريت 
دومي  جسارت و شهامت و  توانايي مادرش در انجام كارهايي بي اندازه متفاوت و عجيب و دردناك ،فقط به دليل عشق و اطمينان به اينكه پسرش نابغه است
عميقا معتقدم كه موفقيت اتفاقي نيست  و قطعا پشتكار لازمه آن است اما  مطمئنم كه رومن گاري وجود نداشت  اگر چنين مادري اين همه سال و حتي پس از مرگش  از او حمايت نمي كرد

نظرات

‏ناشناس گفت…
سرنوشت همسر رومان گاری هم تلخ بوده

https://en.wikipedia.org/wiki/Jean_Seberg
یاسر گفت…
سلام. جالبه. اگر فرصت کنم سعی می کنم این کتاب رو بخونم. انسان هر چی توی این دنیا داره از پشتکار خودش و فداکاری دوستدارنش داره. اگر به من هم سری بزنی، خوشحال می شوم.
آلن گفت…
داستان زندگی ميلتون اريکسون (Milton Ericksson) رو خوندین؟

توی دوازده سالگي فلج اطفال ميگيره و یه شب حرف هاي دکتر به پدر و مادرش رُ مي شنوه:
«پسر شما تا صبح زنده نمي مونه.»
اريکسون صدای گريه ي مادرش رُ مي شنوه. با خودش فکر مي کنه: «اگه امشب دووم بيارم شايد
کمتر عذاب بکشه» و تصميم ميگيره تا طلوع آفتاب نخوابه. صبح فرياد ميزنه: «هي مامان!
من هنوز زنده م!»
اون روز انقدر خونه غرق شادي بود که تصميم ميگيره از اون به بعد، هميشه يه شب ديگه
هم استقامت کنه تا ناراحتي والدينش رُ به تأخير بندازه.
اريکسون در سال 1990، در 75 سالگي از دنيا ميره و يه سري کتاب هاي مهم درباره ي
ظرفيت عظيمي که هر کسي داره تا بر محدويت هاش چيره بشه از خودش به يادگار ميزاره.
giso shirazi گفت…
بله ناشناس خودكشي كرد
ياسر خداحافظ گاري كوپر را بخوان
الن اين داستانها را اين روزها خيلي لازم داريم كه بشنويم

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا