خدا نويسندگان را خير دهد

اين سومين باريه كه دارم كتاب خداحافظي طولاني را مي خونم، ريموند چندلر نوشته و گويا فيلمش هم ساخته شده كه نديدمش
قصه اينقدر خوبه كه دوس دارم زبان اصلي بخونمش، اينقدر كه صداي راوي تو گوشاته وقتي داستان دوستي دو تا مرد را روايت مي كنه و خداحافظي طولاني  با مرگ يكي از اونا
قهرمان همون كاراگاه هميشكي است فيلپ مارلو، كم حرف و گزيده گو، آرمان گرا با طنزي تلخ ، عادت داريم همفري بوگارد را تصور كنيم اما من مردي قد بلندتر و خوش قيافه تر را ترجيح مي دهم😉
اما به نويسنده حسادت مي كنم، چطور اين همه داستان را اينقدر خوب بهم ربط داده، اين همه گره انداخته و باز كرده و مدام خواننده را كنجكاو و حيرتزده به ادامه مشتاق كرده
و به دنيايي ان زمان دهه پنجاه امريكا  فكر مي كنم كه هنوز همه اصول  را رعايت مي كنند: پليس ها، گانگسترها، پولدارها، روزنامه نگارها 
دنيايي كه همه اصول اخلاقي خودشان را دارند كه به آن وفادارند ، هرچند متضاد، هرچند خونين 
فقط پنجاه سال بعد اينقدر دنيا پيچيده مي شود

نظرات

Ebrahim Houshyar گفت…
رفت تو لیست وانتس تو ریدز ها!!!
فقط من با ترجمه جعفری جوزانی پیدا کردم، همین ترجمه رو خوندید؟
Ali Zavarahi گفت…
من بیش از 20 بار خوندمش ولی از سری کتابهای سیاه طرح نو فکر میکنم مترجمش کاوه میرعباسی بود

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا