نگيد مادر همينه، من مادرهاي مهربان و مستقل زياد مي شناسم

مادرک هرچه سنش بالاتر می رود، نگران تر می شود، ترس از دست دادن بچه هایش شدید و شدیدتر می شود و این  استرس هایش به ما هم منتقل شده، مجبورم که ارتباط شدیدی با گوشی ام داشته باشم در حالی که من کلا با این تکنولوژی کنار نیادم و رها کردن و جا گذاشتنش برای من شیرین است،یعنی اگر زنگ دوم به سوم برسد و من جواب نداده باشم تمامی فیلمنامه های سینمای وحشت و ورژن های مختلف فاینال دیستینیش را بازنویسی می کند
تا یک زمانی بامزه بود اما به تدریج قضیه دارد آزار دهنده می شود، صحبت کرده ام در این باره و حتی مشاور رفته و دارو مصرف می کند اما چندان تغییری حاصل نشده، حالا کار به جایی رسیده که موفقیت های من هم نگرانش می کند، می ترسد حسودان آسیبی به من بزنند و یا به قول خودش نظر بخورم!
در نتیجه تلفن هایش  مضطربم می کند و کار به جای رسیده که قبل از آغاز صحبتمان یاداوری می کنم که افکار نگران کننده اش را با من در میان نگذارد 
همه اینها را گفتم که با شما انبوه مادرانی که این متن را می خوانید بگویم: نکنید این کارها را، به جز فرزندتان امر مهم دیگری در زندگیتان وجود داشته باشد، خودتان و آرزوها و دغدغه ها و شادی هایتان
این حجم وابستگی غم و شادیتان به فرزند نه باعث سعادت خودتان می شود و نه آرامش او

نظرات

‏آرام تهرانی گفت…
گیس طلای عزیز،

این نگرانی های از روی مهر و محبت که بعضا برای اطرافیان آزار دهنده هم هستنداز ماجرایی به اسم "اضطراب جدایی" نشات میگیره که البته راه حل هم داره. خوبه که در این مورد یک نگاهی به کلید واژه هایی مثل Attachment in adults بکنید.

تماشای این کلیپ هم میتونه قضیه رو بیشتر براتون روشن کنه.
https://www.youtube.com/watch?v=N7gMUMx2tQQ

شاد و تندرست باشید،
آ.ت.
‏مریم گفت…
یاد نگرفتیم مستقل بودن رو همیشه وصل بودیم به هم حالا یکی شدیدتر و یکی دیگه کم تر یکی به بچه یکی به شوهر یکی به مادر و ...برای اینکه از بچگی یاد ندادن بهمون که تو دنیا میشه بدون دیگران هم از زندگی لذت برد و این کار گناه نیست مدام یه عذاب وجدان تزریق کردن تو وجودمون!
بیشتر چیزی که تو روابط تو ایران دیدم یه جور وابستگی توشون هست حالا یکی به فرزند اون یکی به دیگری 😐

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا