۲۷ تیر ۱۳۹۵

اسمارت گيس طلا

ماشين با سرعت در حال حركته كه يه پشه مزاحم رواني ام كرده، دقايق طولاني پنجره را باز كردم و با دست و شال و حركات بدني شديد سرانجام مي توانم راه خروج را به پشه نشان دهم و پشت سرش به سرعت و عجله شيشه را بالا كشيدم
رها با تاسف به من نگاه مي كند و سر تكان مي دهد
- چيه ؟خوب ترسيدم بياد تو دوباره
- فكر كردي اون پشت شيشه منتظره؟ ماشين در حال حركته مي فهمي ؟ باد بردش اونو، وزن پشه مي دوني؟ سرعت؟ جابجايي هوا؟ دكتر هم هستي؟

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...