ملاقات با تفليس

با پروانه كه قبلا يه بار ديده بودمش فرودگاه امام قرار داشتم، طبق معمول زود رسيدم و با همون حس غم هميشگي، من هميشه موقع خروج از ايران و در مسير فرودگاه دچار يه جور پشيماني از رفتن و دلتنگي براي ماندن مي شوم
مضحكه اما وجود داره و بهش بي توجهي مي كنم
فرودگاه به طرز مشكوكي خلوت بود و به جز پرواز بغداد و نجف كسي در ان اطراف نبود، به مادرك زنك زدم و اونم مثل  هميشه شادمان از سفر رفتن من، برام بصورت مجازي اسفند دود كرد و دعا كرد و پروانه اومد
متصدي كارت پرواز با ديدن تفاوت ما بين بقيه مسافران مسن گفت: چه خبره گرجستان؟ كنسرته؟
ديگري با ديدن كوله ها گفت، نه بابا مي خوان برن قله فتح كنن!
همه كلا خوش اخلاق بودن، متصدي بازرسي گفت: اهل شيرازيو اييييي روزگارت بد نيست!
كارمند بانك هم شيطنت كه : نه به شما ارز نمي ديم، چرا؟ دلمون مي خواد
خلاصه حتي خانم پشت دستگاه كه در كوله مون قاشق چنگال مسافرتي ديد، و حدس مي زد كارد هم داشته باشه، يه نگاهي به دوتامون كرد و گفت: نه كارد ندارن!
هواپيما فوكر بود جواني كه كنار من نشسته بود سراسر سفر از ترس سقوط در حال فشار دادن در و ديوار و دستهايش بود، يادم مي ايد كه روزگاري منهم از پرواز مي ترسيدم، يادم نمي ياد چه جور خوب شد؟
غذا سبزي پلو با گوشت بود و مسير يكساعت و بيست دقيقه و خانمي كه با ما و سفرمان حال كرده بود، مي خواست همسفراشو ول كنه و با ما بياد كه منصرفش كرديم ، حالا بي خيال اين دفعه شو جان مادرت
از همان زمان كم  كردن ارتفاع هواپيما سبز بودن اين كشور معلوم بود، بالاي سر تفليس حجم درختان سبز از بين ساختمانها ديده مي شد.
طبق معمول هم وطنان گرامي در راهرو هواپيما منتظر باز شدن در، ايستادند، ديگه يه جور كارت ملي ايراني بودن شده اين كار
فرودگاه كوچك و هوا عجيب ملس بود
از انجا كه خوش شناسي من زودتر از خودم جلو مي رود، يكي از دوستام وقتي گفتم مي رم گرجستان شماره يك راهنماي تور را اونجا بهم داد. داخل تلگرام در حال گرفتن اطلاعات بودم كه يك اصطلاح شيرازي پروندم كه سعيد با ويس برام صدا فرستادم و من حيرتزده لهجه شيرين شيرازي را شنيدم، 
ديگه حدس بزنيد همشهري در ديار غربت يعني چه؟ 
گفته بود كه در فرودگاه سيم كارت رايگان بگيريم و بهش زنگ بزنيم كه زدم، كلي بابت نياوردن ابليمو شوخي كرد و ادرس داد كه چه اتوبوسي را سوار شويم تا به او برسيم
بليط ها كاغذي و ارزان اما بايد تا مقصد حفظ شود چون بازرس هر از گاهي وارد مي شود
مسير فرودگاه تا تفليس، پر از درخت بود، درختان كهنسال و زياد و تفليس از ان دور پيدا بود، شهري در لابلاي كوه و تپه هاي سبز رنگ
تفليس
شهرها مثل ادميزادند، مي شود در نگاه اول عاشقش شد، مي شود سرمايش را حس كرد، مي شود او را به دوستي قبول كرد، يا تنها ديدار كوتاهي داشت كه به سرعت فراموش مي شود
مي دانم كه با تفليس دوستي طولاني خواهم داشت و باز هم به ديدارش مي آيم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا