و البته قبلش از خودمان بپرسيم آيا به اپيدمي حسادت مبتلا نشده ايم؟


عادت دارم كه موفقيت هاي ديگران را با ديگران در ميان مي گذارم، 
به تازگي جملاتي كه بعد از پايان سخنم مي شنوم حيرتزده ام كرده است:
- خبر داري علي فيلمش جشنواره پذيرفته شده؟-   فيلماش اشغالن! 
- دانشجوها از دكتر تعريف مي كنن، گويا استاد خوبيه؟ - از بس بيسوادن ،فرق استاد خوبو از بد تشخيص نمي دن!
- چقدر تو مهموني  مريم خوش هيكل شده بود؟ - اون لاغر هم بشه تيپش ضايع است در هر صورت!
- افسانه مقاله اش پذيرفته شده كانادا داره مي ره واسه ارائه- عمرا خودش نوشته باشه !
يا فورا خودشان را در آن موقعيت مي گذارند و دلايل موفقيت را عامل ديگري مي دانند به جز توان خود فرد:
- منم اگه باباي پولدار
- منم اگه شوهرم مدير
- منم اگه پررو بودم
- منم اگه قيافه اونو داشتم
شما هم يك امتحاني بكنيد و آماري به من بدهيد، حتي شده در تلگرام از موفقيت دوست مشتركي با ديگري سخن بگوييد.

نظرات

فرشته گفت…
والا من دیگه جرات ندارم اصلا حرف بزنم... این حس حسادته اونقدر آزارم میده که ترجیح میدم کلا سکوت کنم!
نمیفهمم چرا مردم داشته های خودشون رو با نداشته های بقیه قیاس میکنن و از درون فرو میریزن؟ هر بار این سوالو از خودم میپرسم یک گام به افسردگی عمیق اجتماعی نزدیک تر میشم...

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا