ديدار درياي سياه

از ارتفاع پايين كه مي آمديم زنبوري سينه مرا نيش زد، فورا دو تا قرص مخصوص خوردم و نتيجه اينكه من اطلاع زيادي از ادامه مسير ندارم، تحت تاثير قرصها در وضعيتي بين خواب و بيداري هر از گاهي جاده هاي زيبا، روستاهاي قشنگ و مزارع سرسبز مي ديدم و دوباره مي رفتم تو فضا، گوگل مپ را هم دادم دست پروانه كه مسير را چك كند.
تا زماني كه چشم باز كردم و دريا را ديدم و از راننده مهربان خواستم ما را پياده كند.
حقيقت اينكه جلو زده بوديم از برنامه و شهرهاي مسير را به دليل خواب سه ساعته من رد كرده بوديم. راننده گفت كه يك جاي امن پياده مي كند كه كرد. شهري به نام كوبولتي . پياده شديم و ديديم كه همه در فضاي سبز چادر زده اند، ما هم همين كار را كرديم و من دوباره در چادر بيهوش شدم، پروانه رفت و امد و وسايل را به شارژ رستوراني زد و من همچنان خواب و بيدار بود تا فردا صبح
بيدار كه شدم راه افتادم به جستجوي دستشويي و ديدار دريا، دستشوي هاي اينجا پولي است و مدل ايراني اما بدون شير آب است. 
ساحل هم قلوه سنگ و سنگريزه هاي درشت بود اما آبييييي
نتيجه اينكه دو روز همانجا مانديم،چادر امن بود زيپش را مي كشيديم و مي رفتيم دريا، اطراف ما هم پر از چادر و جواناني از كشورهاي مختلف بود، گروهي دوچرخه سوار، زوجهاي بك پكر و خانواده هاي گرجي با ماشين و چادر
 دو روز استراحت مطلق بود و خوش گذراني، شنا مي كرديم، رستورانهاي خوشمزه مي رفتيم، موسيقي ديسكوهاي اطراف را گوش مي داديم، انبوه مردم شادمان را نگاه مي كرديم  و بازي هاي آبي شان را و البته كه حسرت مي خورديم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا