۲۱ مرداد ۱۳۹۵

ديدار درياي سياه

از ارتفاع پايين كه مي آمديم زنبوري سينه مرا نيش زد، فورا دو تا قرص مخصوص خوردم و نتيجه اينكه من اطلاع زيادي از ادامه مسير ندارم، تحت تاثير قرصها در وضعيتي بين خواب و بيداري هر از گاهي جاده هاي زيبا، روستاهاي قشنگ و مزارع سرسبز مي ديدم و دوباره مي رفتم تو فضا، گوگل مپ را هم دادم دست پروانه كه مسير را چك كند.
تا زماني كه چشم باز كردم و دريا را ديدم و از راننده مهربان خواستم ما را پياده كند.
حقيقت اينكه جلو زده بوديم از برنامه و شهرهاي مسير را به دليل خواب سه ساعته من رد كرده بوديم. راننده گفت كه يك جاي امن پياده مي كند كه كرد. شهري به نام كوبولتي . پياده شديم و ديديم كه همه در فضاي سبز چادر زده اند، ما هم همين كار را كرديم و من دوباره در چادر بيهوش شدم، پروانه رفت و امد و وسايل را به شارژ رستوراني زد و من همچنان خواب و بيدار بود تا فردا صبح
بيدار كه شدم راه افتادم به جستجوي دستشويي و ديدار دريا، دستشوي هاي اينجا پولي است و مدل ايراني اما بدون شير آب است. 
ساحل هم قلوه سنگ و سنگريزه هاي درشت بود اما آبييييي
نتيجه اينكه دو روز همانجا مانديم،چادر امن بود زيپش را مي كشيديم و مي رفتيم دريا، اطراف ما هم پر از چادر و جواناني از كشورهاي مختلف بود، گروهي دوچرخه سوار، زوجهاي بك پكر و خانواده هاي گرجي با ماشين و چادر
 دو روز استراحت مطلق بود و خوش گذراني، شنا مي كرديم، رستورانهاي خوشمزه مي رفتيم، موسيقي ديسكوهاي اطراف را گوش مي داديم، انبوه مردم شادمان را نگاه مي كرديم  و بازي هاي آبي شان را و البته كه حسرت مي خورديم

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...