در ستايش صبوري

پنجره ها را باز كردم، اسپيليت را خاموش كردم( معادل فارسي اسپليت چيست؟) هواي بيرون ولرم است، گرم اما قابل تحمل، با خودم گفتم قابل تحمل، تكرار كردم ، قابل تحمل، تحمل 
همين قسمتش عجيب است: تحمل
زماني كه اينا نبودند، تمام تابستانهاي كه بدون خنك كننده گذشت ، غير قابل تحمل بود؟ گمان نكنم
ما جزيي از طبيعت بوديم، هماهنگ با آن، با فصلهاي مي چرخيديم دور خورشيد، با زمين مي چرخيديم،  تغيير فصول را مي فهميديم،
: بوي بهار مي آيد، باران نزديك است، گرماي خرما پزون است، سرماي پيرزن كش
اين اسپيلت ها هوا را هميشه متعادل نگه مي دارند، تعادل
نبايد تعادل هواي اطرافمان بهم بخورد، ما ديگر تحملش را نداريم ، تحمل عدم تعادل را نداريم، اسپيليت زمستانها گرم مي كند، تابستانها خنك
و ما فراموش كرديم طاقت بياوريم سرما را، تحمل بياوريم گرما را
به همين دليل پنكه اينقدر در خاطراتمان حضور دارد و چرخش شگفت انگيزش  كودكي هايمان را پر مي كرد
براي  همين علا الدين و بخاري مي توانست علاوه بر گرما، امنيت و آغوش باشد برايمان
به تمام وسايل ديگري فكر مي كنم كه " تحمل" زندگي بدون آنها  را ندارم 
مي خواهم بدانم هر كدام چگونه مرا  بي تحمل كردند

نظرات

سلام به گیس طلا
همکار محترم کمی بیشتر در مورد چگونگی سفر به گرجستان توضیح دهید
هر چند خیلی خوب سفر نامه نوشتید اما در مورد اینکه از اینجا
چگونه هماهنگ کردید و ادرس سایتهای مفید در این رابطه چیست؟
و نظایر آن که یک نفر بی تجربه بخواهد برود چه کند؟
با تشکر
giso shirazi گفت…
سلام دكتر
من تمام اطلاعات را از همين گوگل خودمان گرفتم
انبوه سفرنامه و سايتهاي گردشگري
خوشبختانه گرجستان بهترين كشور براي بي تجربه هاست
بليط بخريد و به راه بيفتي

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا