از ديشب تا حالا دارم خودم را اسكن مي كنم ببينم چه جور شنونده اي هستم

مدتي بود به دليلي كه براي خودم هم مشخص نبود از دوستي دوري مي كردم، ديشب وسط يك مهماني بزن و برقص در تاريكي و روشني ديدمش و  كلي ابراز شادي كرديم از ديدن  هم و  با صداي بلند شروع كرديم به سوال و جواب و در همان گفتگوهاي اوليه ناگهان يك چراغ پروژكتور چشم كور كن بر روي دلايلم براي كناره گيري افتاد كه خدمتتون عرض مي كنم:
اين دوست عزيز  در همه ديالوگها نظر خودش، خاطره خودش  و منافع خودش را منظور مي كند و يا  به عنوان مثال:
- رفتم آرايشگاه....- منم موهامو مش كردم ولي خيلي گرون گرفت...
- خواهرم جواهر سازي مي كنه... -داداش منم كارش خيلي خوبه...
- رفتم يه جاي ماساژ... -برا منم زنگ بزن وقت بگير...
- ترم داره شروع مي شه...- به دانشجوهات بگو برام تبليغ كنن...
- مهلت اجاره سال خونه ام شده...- برا منم مي پرسي خونه رو...
- يه سايت رزرو هتل و هاستل هست... -يه روز مي يام خونتون برا منم رزرو كن...
در واقع شنونده خوبي اصلا نيست  و اجازه لذت بردن از گفتگو را به آدم كه نمي دهد هيچ، هر اطلاعاتي كه بدهي فورا درخواستي روي آن مي گذارد و به تو بر مي گرداند
حضور خودش ، ارزوهايش، انديشه هايش و نيازهايش مقدم بر  رد و بدل كردن عواطف و احساسان و انديشه ها و حتي اخبار شخصي است. 
طبعا ويژگي هاي مثبتي هم دارد اما  گفتگو با اون اينقدر ذهنم را خراش مي داده كه ناخودآگاه بي خيال بخشهاي خوبش شده بودم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا