گوسفندان روشن بين

ديروز در مسير پياده روي در حاشيه روستا به گله كوچكي از گوسفند رسيدم كه با ديدن من دست از چرا برداشتند ، سرهايشان را بلند كردند و خيلي جدي به من خيره شدند، منهم نگاهشان را پاسخ دادم و عبور كردم، آنها همچنان با نگاهشان مرا تعقيب كردند و من همچنان دور مي شدم كه  ناگهان كل گله به دنبال من راه افتادند!
من متعجب و خندان سرعتم را بيشتر كردم و آنها هم بيشتر، چوپان متوجه شد و شروع به صدا زدن كرد اما فايده اي نداشت و آنها خيلي جدي پشت سر من مي دويدند، 
اخر چوپان از جايش بلند شد و به دنبال آنها فرياد زد و سوت كشيد و من پا به دو گذاشتم  اما آنان همچنان پايمردانه به دنبالم بودند
اينقدر موقعيت خنده دار بود كه وسط دويدن زنگ زدم به رها و ماجرا را برايش تعريف مي كنم
و او به مسخره مي گويد: ويژگي هاي يك رهبر را در تو شناسايي كردند

نظرات

Ebrahim Houshyar گفت…
ما تو موقعیتی که گله حواسش میره سمت یکی از بچه ها تو سفر، بهش میگیم شناختنت!!!
آشنا در اومدی!
البته جسارت نباشه ها، محض مزاح!

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠