من، تمامش كردم

امروز عكسي ديدم از گلشيفته كه به پوستر تاترش، آناكارنينا،  با ليواني (قهوه  احتمالا) در دست تكيه داده  بود، تا اينجايش عادي و تكراري است: هنرپيشه اي با پوستر تاترش عكس گرفته است
آن بخش لبخندش مورد نظر من است، بله مي دانم معمولا بازيگرها لبخند مي زنند، نوع لبخندش را مي گويم. 
گلشيفته طوري لبخند زده كه  انگار حرف زده، سخنراني كرده، متلك گفته، يك جوري كه معناهايش مي تواند اينها باشد
آره ديگه ماييم
ديدي؟
حال كردي؟
كارم درسته ، نه؟
اما بعد از همه اين حرفها يك سكوت پشت لبخندش است كه توضيحش سخت است
يك مكث، يك نگاه، مثل: 
سكوت خياطه وقتي به لباس تموم شده اش نگاه مي كنه
آشپزه وقتي به ميز ناهارخوري نگاه مي كنه
تعميركاره وقتي به ماشينه  نگاه مي كنه
نقاشه به ساختموني كه رنگ زده
هموني كه وقتي باغچه رو هرس كردي و كمرتو راست مي كني به كل حياط نگاه مي كني
خلاصصصص

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠