۲ آبان ۱۳۹۵

تمام خستگي ام رفت


در پایان جلسه اول کلاس دانشجویانی جدید که پر از سوال درباره موضوع درس بودند و بمبارانم کرده بودند و از بس جواب داده بودم به نفس نفس افتاده بودم،  سرانجام پرسیدم: خب اینم گفتم، حالا دیگه چه کاری باقی مونده؟
دختر   بامزه ای  در ردیف آخر  با لحنی شیرین و شیفته گفت:  فقط مونده که به قربان شما برویم جمیعا

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...