به چشم برادري و اينا

در ادامه ورود و خروج عنكبوت به گوشم، امروز رفتم متخصص گوش و حلق و بيني و نسخه اي نوشت و گفت كه حتما ديگري بايد قطره در گوشم بريزد!
منم سرم را كج كردم و با معصومانه ترين شكل ممكن گفتم: من كسي را ندارم 
،
مديونيد اگه فكر كنيد به دليل جذابيت دكتر من اين حرف را زدم
،
فقط اگر آقاي مستر اولد  فشن. Alireza Amakchi اين متن را نوشته بود مي گفت: ببين دكتر گوش و حلق و بيني  هم متوجه شده
 تو فقط به خانه برگرد

نظرات

Ebrahim Houshyar گفت…
تنهایی اونجاش سخته که باید وقتی داری میری کوه، به یکی خبر بدی
که اگه اتفاقی افتاد بتونن بیان دنبالت
اما تو کسی رو نداری که بهش بگی
کسی که اگه خبری ازت نشد نگرانت بشه😒

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠