۱۴ آذر ۱۳۹۵

امروز خود را چگونه گذرانديد

صبح از خواب بيدار شده و به حياط رفته چراغهاي دم در  را خاموش نمودم، خب  همه مي گن تايمريش كن اما همينكه خوابالو مي رم تو حياط و بوي شمال بهم مي خوره سرحال مي يام
رفتم اشپزخانه و خيلي جدي و بالاخره ظرفهاي مهماني جمعه و شنبه را شستم، من اين كار را دوست ندارم و اينجا هم ماشين ظرفشويي ندارم، بنابراين مي گذارم تا جمع شوند و يكسره شان كنم
مهمانم بيدار شد و بساط صبحانه را برايش به راه انداختم و خامه و عسلي به بدن زديم و براي روزمان تصميم گرفتيم
ساعت نه بود كه به قصد پياده روي زديم بيرون، هوا متاسفانه بسيار دلپذير بود( نبايد در آذر هوا ارديبهشتي باشد) و با احسا س گناه لذت برديم
باغهاي پرتقال، نارنج هاي كوچه ها و مهمان عكاسي مي كرد
كرم راه هاي جديد منو گرفت و مهمان هم پايه از يكي از كوچه ها سر در آورديم كه به مزارع نيشكر مي رسيد، بسيار صحنه زيبايي بود مردان و زناني( بيشتر زنان) كه در حال درو ساقه هاي نيشكر بودند
همچنان در كوچه ها مي گشتيم و بوي پهن و دود و روستا مي آمد
من مهمان را حسي به سمت  ابگيري در آن اطراف  مي بردم و مهمان درك مي كرد كه چرا رها و موقرمز از پياده روي با من فراري هستند اما خدايي اين يكي صدايش در نيامد و پا به پاي من مي آمد
سرانجام به آبگير رسبديم كه بسيار كم آب شده بود اما همچنان پرنده در بالاي سرش پرواز مي كردند
آنجا نشستيم و خستگي پياده روي طولاني را از كمر و پاها به در كرديم
بعد به شهر بازگشتيم و شيريني خريده و دنبال نان محلي گشتيم كه تمام شده بود
به خانه بازگشتيم و سفارش  ناهار دادم به بانوي كه غذاهاي محلي درست مي كند، فسنجان و مرغ و آلو
در مهتابي  نشستيم و با زيتون پرورده و آفتاب و نسيم و گپ و گفت خورديم و من درخت انجيرشكسته را اره كردم تا اين دفعه چوب لباس ازش درست كنم
اينقدر هوا ولرم بود كه من  پد يوگا را انداختم زير افتاب و حمام نور و گرما و ويتامين د گرفتم
در همان حالت خلسه چند ساعتي بوديم تا آفتاب كمرنگ شد
مهمان رفت تا به تهرانش برسد و من رفتم تا با حمامي گرم، خستگي لذت بخشي را از تن بدر كنم
حالا هوا تاريك شده و من  كنار بخاري مشقهايم را انجام مي دم  و براي كلاس فردا درس مي خوانم و شغالها در باغ پشتي  صدا مي دهند

هیچ نظری موجود نیست:

تصادف را دوست دارم

ديروز عصر رفته بودم دنبال كاغذ ديواري و كاشي حموم، از بس دير رفته بودم كه گرما نباشه به شب رسيدم ،دو سه تا مغازه ديدم و بر گشتم،منتظر ماشي...