تصميم گرفتم باهاش بيشتر آشنا شوم

از  آدمهاي نكته سنج خوشم مي ياد، هوشمند و طناز
به خانه دوست مودب و محترمي رفته بودم كه  اصرار كرد شب را بمانم، به شوخي و جدي  و با ادا و اطوارگفتم :نه مسواك و لباس خوابم را نياوردم و شبها عادت دارم دوش بگيرم
بدون مكث و با همان آرامش و نرمش گفت: اشكال نداره كتري براتون تو حياط مي ذارم
تبصره: اشاره به سفر مغولستان من كه با كتري از چاه آب كشيدم و با آن خودم را شستم!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا