۲ فروردین ۱۳۹۶

ديوار خودش را به خواب زد

مادرك بهتر است و اين دست شكستگي تنها حسني كه داشت اينكه   جن از تنش رفت بيرون 😉
دوقلوها هم رفتند و سكوت به خانه بازگشته و بابايي  از فقدان هم بازي هايش غمگين است
شب آخر من بچه ها را از توانايي جادويي خودم در صحبت با اشيا حيرتزده كردم و آنان چنان به من معتقد شده بودند كه تمامي سوالات فلسفي خود را از طريق من از ديوار و ميز و پتو مي پرسيدند. سوالاتي عميقي چون : ديوار چرا تو ديوار هستي و چرا خربزه نيستي؟ 

۲ نظر:

ناشناس گفت...

عید شما مبارک

Gistela گفت...

ممنونم بر شما هم مبارك

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...