شيفته اش شدم

امروز در مطب دكتر زنان نشسته بودم، ناگهان زني كه داخل اتاق دكتر بود بيرون دويد و رو به ديوار زار زد، بسيار كوتاه،  بعد چند نفس عميق كشيد ، با دستمال كاغذي چشمها را خشك كرد و دوباره به داخل اتاق دكتر بازگشت
،
،
،
شيوه پذيرفتن واقعيتي كه دكتر به او گفته بود
شانه هايش زمان بازگشت به داخل اتاق
و تلاشش براي دوري از هر نوع دلسوزي 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠