لازمه درباره صبحانه فردا صبح در باغ و استخر بعد از اون هم بگم یا کافیه؟

بعد از مدتها رفتم یه مهمونی شلوغ
من معمولا تو این مهمونی ها حوصله ام سر می ره، از سر و صدا، از موزیک بلند، از داد زدن همه و مهمتر از همه از فضای بسته و کوچک
اما این مهمونی را مطابق میل من ساخته بودند، خانه ای در یک باغ که هر وقت از شلوغی  و موزیک داخل اذیت می شدی می تونستی بیایی بیرون و روی تراس هوای خنک شبانه را تجربه کنی و با دوستانت درباره  انتخابات  و سفر و خاطرات حرف بزنی
هر وقت از کفش پاشنه بلند  پا درد می گرفتی می تونستی بری داخل باغ و روی چمنها پا برهنه قدم بزنی 
خوردنی های خوشمزه هم که به وفور
اما مهمتر از همه  دیدن آدمها ی بود  که شبم  را شیرین کردند 
مردمی که به شدت بدون قضاوت بودند و خودشان  و بدون وارسی دیگران از جشن  لذت می برند، مهمانی با بلوز و شلوار راحتی و گلدار آمده بود و خودش بود، آدمهایی که با هم و با بچه ها فوتبال دستی بازی می کردند و با آهنگ خودشان را تکان می دادند، دختری که در حیاط باغ به تنهایی برای خودش می رقصید، مهمانی که در هنگام باز کردن کادوها شوخی های بامزه ای می کرد و مدام باید جیبهایش را چک می کردند هدایا را بلند نکرده باشد، مهمانهاکه به تهیه جوجه کمک می کردند و درگیر لباس و دود و زغال نبودند
می دانم البته همه به دلیل انتخاب های خود صاحب تولد بود که دوستانی چون خودش دارد و صمیمیت و مهربانی اش منتشر است
و من مدتها بود که این همه را فراموش کرده بودم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠