۳ تیر ۱۳۹۶

قشنگ خستگي اون روز از تنم در مي ياد

قل درون گرا سواد دار شده، هر از گاهي  در تلفن مادرش و مادرم شماره منو پيدا مي كنه و به من زنگ مي زنه و بعد از سلام فورا شروع مي كنه وراجي،جملاتي كوتاه با مضمون هاي خبري متفاوت مي گه درباره م برنامه هاي روزانه اش، برنامه هاي آينده و روياهاش
كافيه بين اونا من يك جمله جديد بگم، اون وقت انبوه سوالاتش كه چرا و يعني چي شروع مي شه و در پايان ناگهان خداحافظي مي كنه
،
،
،

هیچ نظری موجود نیست:

تصادف را دوست دارم

ديروز عصر رفته بودم دنبال كاغذ ديواري و كاشي حموم، از بس دير رفته بودم كه گرما نباشه به شب رسيدم ،دو سه تا مغازه ديدم و بر گشتم،منتظر ماشي...