قشنگ خستگي اون روز از تنم در مي ياد

قل درون گرا سواد دار شده، هر از گاهي  در تلفن مادرش و مادرم شماره منو پيدا مي كنه و به من زنگ مي زنه و بعد از سلام فورا شروع مي كنه وراجي،جملاتي كوتاه با مضمون هاي خبري متفاوت مي گه درباره م برنامه هاي روزانه اش، برنامه هاي آينده و روياهاش
كافيه بين اونا من يك جمله جديد بگم، اون وقت انبوه سوالاتش كه چرا و يعني چي شروع مي شه و در پايان ناگهان خداحافظي مي كنه
،
،
،

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟