خب اينم خودش يك جور مريضيه ديگه😉

كيست هاي فراواني در سينه ام پيدا شده كه در حال درمانشان هستم، در حين جستجو درباره اش در وب ديدم كه تمامي دكترها و مقالات و سايتها  همگي به يك نكته اشاره كرده اند كه : حتما درباره اش با خانواده و دوستانتان صحبت كنيد!
برايم عجيب است يك نسخه همگاني پيچيدن
آدمها با هم فرق دارند و چنين توصيه اي نمي تواند براي همه كارساز باشد
من سرما هم كه مي خورم خودم را در خانه زنداني مي كنم تا وقتي كه خوب شوم و حضور هيچكس را تحمل نمي كنم، خيلي بيماري ام طولاني باشد مي گويم كه به سفر رفته ام
منظورم اين است كه دريافت همدردي براي همه خوشايند نيست و صحبت كردن از بيماري براي من آزاردهنده است
من آدم مضطرب شدن از بيماري نيستم و گويا كمي هم بي خيالم اما سئوالات ديگران دوباره سلامت بدنم به شدت آزارم مي دهد حتي اگر از روي حسن نيت باشد كه هست
دوستانم كه اين اخلاق مرا فهميده ام تا ناپديد مي شوم  حدس مي زنند كه بيمارم
همين الان نگرانم دوستان دنيايي واقعي اين متن را بخوانند و با من تماس بگيرند كه:چي شده گيسو؟، 
در واقع من فكر مي كنم بيماري يك بخش خصوصي زندگي من است كه به ديگران ربطي ندارد و سوال كردن درباره اش را يكجور ورودبه حريم خصوصي مي دانم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠