بديهيات

زنگ زد كه دارم مي روم سفر ، مي آيي؟
گفتم مي آيم
و راه افتاديم
زني زيبا و با كلاس است، همسر و مادري كوشا ، به سختي درس خوانده و رييس شركت خودش  است
حالا مي خواست چند روزي با خودش خلوت كند
همسر و فرزندانش در اقدامي گروهي اعلام كرده بودند كه از او رضايت ندارند، هر شب غذا نمي پزد و  خانه هميشه برق نمي زند و لباسهاي آنان هميشه شسته و اتو شده نيست
آمده بود از خود بپرسيد كه چه كند تا همه راضي باشند
هنوز به ذهنش نرسيده بود كه شايد  حق با آنها نباشد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

ايرانيان غريب

ملت بامزه