۳۰ تیر ۱۳۹۶

بديهيات

زنگ زد كه دارم مي روم سفر ، مي آيي؟
گفتم مي آيم
و راه افتاديم
زني زيبا و با كلاس است، همسر و مادري كوشا ، به سختي درس خوانده و رييس شركت خودش  است
حالا مي خواست چند روزي با خودش خلوت كند
همسر و فرزندانش در اقدامي گروهي اعلام كرده بودند كه از او رضايت ندارند، هر شب غذا نمي پزد و  خانه هميشه برق نمي زند و لباسهاي آنان هميشه شسته و اتو شده نيست
آمده بود از خود بپرسيد كه چه كند تا همه راضي باشند
هنوز به ذهنش نرسيده بود كه شايد  حق با آنها نباشد

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...