در حيرتم از آدمهاييكه روز دختر را به من ٤٧ ساله تبريك مي گن
نكنيد اقا جان نكنيد
اين تبريك از تقسيم بندي ناجوري در ذهنتان حكايت دارد، به دوستم كه بيوه است تبريك نمي گوييد، به من چون ازدواج نكردم تبريك مي گويد، زشت است جان مادرتان، نكنيد
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر