۲۵ مرداد ۱۳۹۶

خب پس چرا رفتي؟

طبقه براي حمام خريده بودم و جعبه به بغل هن و هُن كنان به سمت خونه مي اومدم كه مردي دوان دوان به سمتم دويد و از كنارم رد شد و رفت و در همان حال با عجله  و مهرباني و نگراني گفت: خب خبرم مي كردي برات بيارمش!

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...