۲۳ آذر ۱۳۹۶

پیغام وارده از مامان دوقلوها



خدا خفه ات نکنه خاله گیس طلا،عکست رو دیشب نشون دوقل دادم که  ببین پاییز شمالو
بعد آقا صبح کله سحر توی تاریک روشنی اومده از خواب بیدارم کرده میگه : مامان ساکمون رو بستی؟
من هم گیج و ویج وسط تشک نشستم میگم: مامان برا چی؟
میگه: سه ماه دیگه عیده، میخواییم بریم شمال!

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...