۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶

این کرم جانسونی که خریدم مثل اینکه داره روز به روز منو سیاهتر می کنه...اما خیلی مونده که تا تموم شه و اگه شما فکر می کنید من حاضرم این کرم رو دور بندازم اشتباه می کنید حتی اگه شکل رایس بشم باید تمومش کنم!
استاد قشنگم روزتون مبارک
- یه سوژه بده نمایشگاه عکاسی بزنیم
-کودکان کار خوبه
-اره
-خوابگاه دختران
-اره
-دیوار نوشته ها
-اره اما تشیع جنازه امام بهتره ها...
-وا!!!!
-یعنی دیگه نمی شه رفت ؟
باور می کنید زیر سینه راستم یک نخ موی بلند نازک و سفید پیدا کردم....باور کنید دارم از تعجب شاخ در می یارم ...یعنی چی؟ ده سانتی هست بلندی اش و اصلا دیده نمی شود...هیچ تحلیل علمی براش ندارم...فقط یاد پا گنده افتادم...همون موجوداتی که تما بدنشان موی سفید است و گویا انسان هستند. مسخ...یه روز گرگور بیدار می شه و می بینه شده یه پاگنده

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۶

- این مگسه فقط می یاد رو در لپ تاپه می شینیه اعصابمو خرد کرده
- تا نشست درو محکم بکوب رو کیبرد
- خوب
- ای حال می ده بازش می کنی میبینی مگسه بین حرف ف وق له شده
برق رفته بود. نتونستم با کامپیوتر کار کنم. تلوزیون نگاه کنم و چای بخورم، حتی نتونستم غذا درست کنم یا ابرومو بردارم یا برم حموم ...تنها کاری که می شد کرد اون کاری که دیگه از ناچاری انجام دادم ...
زیر نور شمع کتاب خوندم....

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶

طرف اخر پایان نامه یه عکس شیطان گذاشته بودکه تو دستش ماهواره و سی دی بوده اکبر عالمی گفته: این عکسو بر دار ماهواره مارو دیشب جمع کردن با قیچی بردنش مثل فیلم فارنهایت 451 بود که کتاب سوزان داشتن... استاد دیگر گفته: فکر نمی کنم کسی جرات داشته باشه که بتونه بیاد ماهواره دکتر عالمی را جمع کنه
عالمی هم خیلی بامزه گفته:
می گم قیچی اش کردن بردن اقا...

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...