۱۲ آذر ۱۳۸۳

متبرک باد نام تو

امروز داشتم با شاگردانم کار می کردم. یک ماهی است که معلمشان هستم. یکی از انها پرسید : خانم ببخشید یک سئوالی داشتیم ما بچه ها گفتم بگو: گفت خانم می خواستم ببینم شما نمی خواهید اسم ما را بدانید؟ شرمنده شدم ... از نگاهشان این دختران پانزده ساله...سرخی درونم را حس کردم ... شرمنده شدم ... سوال این است. شما نمی خواهید به ما نزدیک شوید ؟ شما نمی خواهید ما را دوست داشته باشید؟نام هر انسان و من اسامی شان را پرسیدم سپیده سبا مائده ووو

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...