۲ بهمن ۱۳۸۳

نشان دادن چیز

چند شب پیش حالم خیلی بد بود. بچه ها ساعت دوازه اومدند ریختند توی خونه تا حال مرا جا بیاورند. یکی از آنها گفت: الان یک چیزی نشونت می دم تا حالت حسابی خوب بشه!!!
دیگری با عصبانیت گفت: خیلی بیشعوری چرا دیشب که حال من بد بود نشونم ندادی!!!!!!!
افعال را می بینید؟
تبصره: ان چیز یک نخ سیگار مور بود...باور کنید

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...