۱۱ اسفند ۱۳۸۴

استاد

امروز يكي از دانشجوام گفت:باشه استاد باشه يه وقت هم ما استاد بچه تون مي شيم جبران مي كنيم...
يك لحظه نگران شدم نكنه اينطوري بشه..اخه من اين دانشجو رو مي خوام بندازم...حالا بندازم ..ندازم..نكنه بچه مو بندازه...رفتم تو فكر حسابي...

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...