۲۰ اسفند ۱۳۸۴

مستي

ديشب مست كردم...براي اولين بار خودم هم متوجه شدم كه مستم وسعي مي كردم كه عاقلانه حرف بزنم و سيخكي راه بروم...اما قسمت دردناك قضيه اين بود كه همه چيز هاي درد ناك به يادم مي امد و دردشان در مستي شديدتر بود...يعني هيچ راهي براي خلاص شدن از اين بالاخانه وجود ندارد..غير از مرگ و مواد! كه اگه شانس ماست اونجا هم نكير و منكر باهامون كار هاي دردناك مي كنند!
بحث اصلي در اين مجلس زنانه مستانه مي دونيد چي بود؟
اندازه اونجاي اقايون ..و البته انرژي هسته اي حق مسلم ماست
..نتيجه اخلاقي اينكه ..كميت اصلا مهم نيست كيفيت مهمه و ديگر اينكه ..انرژي هسته اي حق مسلم
ماست
پنير
خامه
اطلس طلايي

۱ نظر:

ناشناس گفت...

خیلی باحال بود.............

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...