۱۱ فروردین ۱۳۸۵

قصر دشت

باران می آید..دیشب در کوچه باغهای شیراز قدم می زدم..بوی دود می آمد...ارغوان ها همه گل داده بودند...رفتم به یک قبرستان قدیمی ..اطرافش همه باغ بود ..مردم روی قبر ا گلدان های گل گذاشته بودند و یک درخت بزرگ گردو وسط قبرستان بود...اسم قبرستان ..آرامستان !بود...خورشید داشت غروب می کرد و ابر ها همه قرمز بودند


دیشب دوباره زلزله امد در لرستان و دوباره و دوباره و دوباره
معلم دینی خواهرم به او گفته علت زلزله در بم گناهکار بودن مردم این شهر بوده است! حالا باید ببینیم این لر ها چه گناهی کرده اند

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...