۱۹ تیر ۱۳۸۵
سردرد
دیشب درد زیادی تحمل کردم سردردی غیر عادی و بدون دلیل دیوانه ام کرد...تا مدتی فکر کردم که کوتاه مدت است ومی گذرد اما به تدریج نور و صدا آزارم می داد و بعد تهوعی پایان ناپذیر ...خود بیماری آزارم نداد ...حس وحشت و تنهایی غریبی که به آن همراه بود هنوز از بین نرفته است.. با اینکه تنها نبودم دوستی بود که مرا بیمارستان برد و دوستی دیگر که داروها را برایم گرفت ...اما در ان لحظات درد نیاز به کسی را به شدت احساس می کرد محبتی از نوع خالص ان مثلا مادرانه ...حضور مادرم را نمی خواستم که اگر او بود شاید هراسم بیشتر بود ...محبتی از این جنس نیاز داشتم حضور کسی که حضورش از بین برنده هراسهایم باشد...و نبود...شب ترسناکی بود.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
چند روز پیش در بالای کوهی که چادر زده بودیم همسفر جدیدی گفت که بلاگ اسپات دیگه فیلتر نیست امروز اومدم نگاه کردم دیدم راست می گه نیست به...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر