۷ مرداد ۱۳۸۵

یک اقای به شدت با کلاس داشت با پسربچه ای به همون با کلاسی حرف می زد و هر دوتا داشتن حال می کردن که کوچوله گفت:
-عمو احسان
-بله پسرم؟
-شست پام...
-چی شده پسرم؟
-شست پامو بلیس لطفا!!!!!!!!

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...