۱۴ مهر ۱۳۸۵

دیشب در یک مهمانی بودم. شوهر صاحبخانه از من خوشش امد...تو رو خدا شانسو می بینی!

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...