۵ دی ۱۳۸۵

خب اين دخترك سالومه هي منو دعوت مي كنه به بازي شب يلدا...منم هي نمي فهميدم چي چي داره مي گه تا بالاخره تو وبلاگها ديدم...من مي تونم 5 تا وي‍‍‍ژگي خودمو بگم اما من تو دنياي وبلاگ با كسي ارتباط ندارم...خيلي منزوي هستم؟ راستي چرا.. ازاده چيكه را ميشناسم...اوكي... مي رم فكر كنم ببينم چي دارم كه خبر ندارم....

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...